عده ای به دنبال اتفاقات بزرگ درام می‌سازند
به دنیال یک ضربه
یک تحول و یا
یک قدیس که دست آن‌ها را از میان روزهای طوسی و روزمرگی بگیرد
عده‌ای ترجیح میدهند اتفاقات کشف شوند و
سپس آنها در مقابل آن رویداد عظیم مات شوند
و با لبخند از روی شوق و اشک های لرزان آن را تحسین ...
 
اینها همان شهروندان خوب هستند
ایده آل‌ترینها برای قربانی بودن
خوب ترینها برای گول زدن
اینها خود دوست دارند زیر برج بایستند
صورت خود را به پایه های سرد برج بچسبانند
و مات و مهیج به انتهای آن خیره شوند
و
نباید انتظار داشت این موجودات کوچک دوست داشتنی قهرمان شوند
کار اینها دوست داشتن قهرمان هاست ...
پیشنهاد میکنم نوشته آسمان چشم های نزدیک بین را بخوانید
کار اینها
عادی بودن است
برایش کار میکنند، برایش تلاش میکنند
فقط میخواهند عادی بمانند
این آدم ها برای عادی بودن همانقدر عرق میریزند که انسانهای انقلابی برای یک جهش
و
متاسفیم که باید گفت
... این آدمها مردم هستند
و شاید بیشتر کسانی که اطراف ما نفس می‌کشند
شید بیشتر اینها،
دوست دارند روند را خراب نکنند
دوست ندارند بیشتر بدانند
چون
شاید چیزی که میدانند آنقدر ناراحت کننده باشد
که آنها را از عروسک های کوچک شان دور کند
شاید اگر بدانند چه خبر است
دیر شده باشد ...
و این خوب نیست
 
آدم های عادی با تصاویرشان خوشند
با دستگاه هایشان
با چیزهای مجازی خوشند
با هدفون های بزرگشان
و
با ندانستن ها
و شاید این میان ها
جایی برای چیز های بزرگتر نمانده باشد دیگر
خداوندگار،
همسر و دوست‌های واقعی که تصویر نیستند
شاید جایی برای اینها دیگر نمانده باشد
شاید زیادی عادی شده باشند ...
اما
زیادی هم واقعی هستند
-
ادامه دار است ...



موسیقی بی‌ربط! - شهر من بخند - گروه پالت