ما در شادی و غصه هامان

ما در دعواهامان

در اختیارمان

و در بی اختیاری هامان

امممممممممممم

در دنیامان

دنیای بامزه و منطقی مان همواره

از روزنه ای بیرونِ جعبه کبریت بزرگمان را نگرانیم

صدا،

سایه،

حرکت،

رنگ،

سکون،

نور،

رایحه،


تنها از روزنه ای


جای گله نیست

اما

جعبه کبریت جای آدم ها نبود

شاید زیادی خودمان را حکیم دانستیم

و او را غافل

که در جعبه ماندگار شدیم


حالا ماییم

و دنیای بزرگ جعبه ای مان

ماییم و ادراک هماره ناقصمان

از جهان ورای جعبه

ماییم و خیره نگاه هایمان

به روزنه

و دوباره سایه،

و باز حرکت،

و نور،

و تمام چیزهای مبهمی که میبینیم


روزنه

و حجم دیوانه وار حدسیات

و نادانی بی انتهای ما


و آدم هایی که زیر لب

میگویند 

زیادی نیندیشید

شاید جنون، و یا شاید توهم

پایانی باشد بر خیره پاییدن هاتان


اما

مگر میشود فکر نکرد


چند بار 

چند بار نگاه را میتوان

از سایه روشن های دنیای بیرون روزنه دزدید؟

چند برگه روزنامه

چند کتاب تکراری را باید خواند؟


مگر میشود ندید

مگر میتوان فکر نکرد


مهربان من،

مگر میشود با این ادراک بامزه و عروسکی م

با همین سر بی فایده ام

مگر میشود به تو نیندیشید


پروردگار نجابت،

میدانی،

همیشه دوست داشته م،

از همین جعبه

و در پس همین روزنه


کاشف




قطعه First Step - هانس زیمر - از آلبوم موسیقی متن فیلم «میان ستاره ای»